ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
228
معجم البلدان ( فارسى )
تاريخ نويسان گويند حمص را يونانيان ساختهاند ، و نهال زيتونستان فلسطين را ايشان كاشتهاند . گشودن آن : بو منذر از بو مخنف چنين آرد : بو عبيدة جراح چون به گشودن دمشق پايان داد ، خالد بن وليد و ملحان بن زّيار طائى را به حمص فرستاد و خود بدنبال ايشان رفت پس چون به حمص رسيدند مردم با ايشان به جنگ پرداختند و پس از شكست ، بدرون شهر پناه برده امان و آشتى خواستند ، او در برابر 170 هزار دينار با ايشان آشتى كرد . واقدى و جزوى گفتهاند : همانگاه كه مسلمانان به دروازهء دمشق رسيدند سپاهى سنگين از طرف دشمن ( روم ) فرا رسيد پس مسلمانان جلو ايشان را در ميان « بيت لهيا » و « ثنيّه » گرفتند و ايشان از دست مسلمانان از راه قارا بسوى حمص بگريختند و بسيارى فرسوده بدانجا رسيدند ، زيرا هر قل نيز گريخته بود ، پس هر چه اين سپاه داشت به مسلمانان داد و امان خواست و به ايشان امان داده شد پس در « ارنط » فرود آمدند و اين نام باستانى « نهر عاصى » بود . سردار مسلمانان سمط پسر اسود سود كندى بود . چون بو عبيده دمشق را بگرفت يزيد پسر بوسفيان را به فرماندارى آن گمارد و خود از راه بعلبك به حمص آمد و به دروازهء « رستن » فرود آمد ، مردم حمص با وى آشتى كردند و او به ايشان امان داد تا شهر و بارو و كنيسهها و آسياهاى آن از آن مردم باشد و تنها يك چهارم كنيسهء يوحنا را براى مسجد به مسلمانان واگذاردند ، و هر كس از ايشان در شهر بماند خراج بپردازد . گويند : سمط با مردم آشتى كرد و چون بو عبيده نيز فرا رسيد آشتى را تأييد كرد ، پس سمط شهر حمص را تكه تكه ميان مسلمانان تقسيم كرد و ايشان هر جا كه مردم آن را ترك كردند يا خود خالى بود فرود آمدند . بو مخنف گويد : نخستين پرچم عربان كه به حمص رسيد و گرداگرد شهر را بگرفت پرچم مسيره پسر مسرور عبسى بود و نخستين [ 336 ] كودك مسلمان كه به حمص زاده شد ادهم پسر محرز بود . ادهم هميشه مىگفت : مادر من در جنگ صفين همراه معاويه جنگيد و خون عثمان مطالبه همى كرد ، و من خوش ندارم كه به سزاى آن مالك چارپايان شوم . گويند از شگفتيهاى شهر حمص تنديسى دم در مسجد آن نزديك « بيعه » است ، از سنگى سپيد كه بالاى آن صورت آدمى و پائين آن صورت عقرب دارد و هرگاه از گل زمين آنجا برگيرند و بر صورت اين مجسمه قالب گيرند براى كژدم زدگى پادزهر باشد ، بدينسان كه هرگاه آدم كژدم زده از آب آن بياشامد جابجا شفا گيرد . عبد الرحمن چنين سرايد : خليلىّ ، ان حانت بحمص منيتى * فلا تدفنانى و ارفعانى الى نجد و مرّا على اهل الجناب بأعظمى * و ان لم يكن أهل الجناب على القصد و ان انتما لم ترفعانى ، فسلّما * على صارة فالقور فالأبلق الفرد لكيما ارى البرق الّذى أومضت له * ذرى المزن ، علوّيا ، و ما ذا لنا يبدى « 1 » از ديدنيهاى حمص ، زيارتگاه على بن ابى طالب است . در آنجا ستونى هست كه جاى انگشتانى در آن فرو شده و كسى در خواب آن را از آن او ديده است . خانهء خالد بن وليد و گور او نيز به گفتهء برخى در اين جا است . و برخى گفتهاند كه او در مدينه مرد و همانجا به خاك شد . و اين درستتر است . نزديك گور منسوب به خالد گور عياض پسر غنم قرشى نيز ديده مىشود ، او فاتح سرزمين جزيره ( كردستان ) است . گور همسر خالد و گور فرزند ايشان عبد الرحمن . گويند گور عبيد الله پسر عمر خطاب نيز در آنجاست . ولى درست آن است كه عبيد الله در جنگ صفين كشته شد پس اگر لاشه او را به حمص برده باشند درست است . گويند خالد بن وليد ، در ديهى پيرامون يك ميلى حمص در گذشت . و آن زيارتگاه كه در حمص است گور خالد بن يزيد پسر معاويه است و اوست كه آن كاخ را در حمص بساخت كه آثار آن هنوز ( در قرن هفتم ) در باختر راه بر جا مانده است . در حمص گور سفينه مولاى پيامبر ( ص ) نيز ديده مىشود . نام سفينه « مهران » بود . گور قنبر مولاى على بن ابي طالب ( ع ) نيز در آنجاست . گويند اين قنبر و فرزندش را حجاج بكشت چنان كه ميثم تمار را نيز در كوفه كشته بود . در حمص گورهايى از آن فرزندان جعفر پسر بو طالب كه به « جعفر طيار » معروف است نيز هست . و در آنجا نيز مقام كعب الاحبار و زيارتگاه « ابو درداء » و بوذر و گور يونان و حارث پسر عطيف كندى و خالد ازرق غاضرى [ 337 ] و حجاج پسر عامر و كعب جز ايشان . گروهى از دانشمندان و بزرگان بدينجا نسبت دارند كه از ايشان است :
--> ( 1 ) . دوستان اگر من در حمص مردم مرا اينجا به خاك نسپاريد مرا به نجد ببريد ، استخوانهاى مرا از كنار « جناب » بگذرانيد . هر چند ايشان از آن آگاه نباشند . و اگر بدانجا نبرديد پس سلام مرا به « صاره » و « قور » و « ابلق فرد » برسانيد تا من « برق » را كه از بلنديهاى روشن « مزن » ديده مىشود ببينم . اين چهار بيت در چ ع 2 ص 119 س 23 به بعد ، و بيت يكم در چ ع 4 : ص 749 س 18 نيز هست .